
یاد بگذشته به دل ماندو دریغ نیست یاری که مرا شاد کند
دیده ام خیره به ره ماندو نداد نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته ی الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست
هرکجا می نگرم بازهم اوست که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرتو سوز بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد ورنه دردی ست که مشکل برود
تا لبی بر لب من می لغزد می کشم اه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد لب سوزنده ی ان بدخو بود
می کشندم چو دراغوش به مهر پرسم ازخود که چه شد اغوشش
چه شد ان اتش سوزنده که بود شعله ور درنفس خاموشش
شعر گفتم که زدل بردارم بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه یی از رویش شد با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیراهنم را از تن زندگی نیست به جز زندانم
تا دوچشمش به رخم حیران نیست به چکارم اید این زیبایی!!!!
بشکن این اینه را ای مادر.... حاصلم چیست ز خودارایی!!
درببندید و بگویید که من جز از او از همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا؟باکم نیست فاش گویید که عاشق هستم
قاصدی امد اگر اگر از ره دور زوود پرسید که پیغام از کیست؟
گر از او نیست بگویید ان زن دیرگاهی ست..در این منزل نیست.
(فروغ فرخزاد)

خدایا کفر می گویم
پشیمانم......پشیمانم......
چه می خواهی تو از جانم
نمی دانم..........نمی دانم........
مرا بی انکه خود خواهم مسیر زندگی دادی!!!
تو مسئولی خداوندا...بر این اغاز و پایانم!!!

سلام خوبین؟نماز روزه هاتون قبول باشه دلم واستون تنگ شده بود....شرمنده کمتر از قبل بهتون سر میزنم اخه درگیره درسم واسه همین کم میام نت راستشو بخواین حالم از هرچی نت و چته بهم می خوره چند وقته پیشم زد به سرم ایدیمم سوزوندم تا خیال خودمو بابته همه چیز راحت کنم کاری که میگفتم میکنم اما هیچ وقت نیمشد اما بالاخره سوزوندمش..کاش این وبم میشد به همین راحتی سوزوند اما هیچ وقت نمیتونم این کارو بکنم اگه یه روزیم این وب نابود شد بدونید من دیگه ستاره نیستم.... خیلی سعی کردم که اپ نکنم اما نتونستم اگه اینجا حرفامو ننویسم پس کجا بنویسمم....خیلی ها ازم خواستن که رنگ نوشته هامو عوض کنم اما نتونستم چون من تمامه این نوشته هارو با خون دلم مینویسم.
باورم نمیشد که ماه رمضان امسال رو بتونم ببینم خیلی خوشحالم وای امروز هفدهمه ۲روزه دیگه ۱۹ رمضان ازتون نمی خوام واسم دعا کنین چون خیلی وقته دیگه از همه چیزم گذشتم.....خیلی دلم می خواد زوود شب ۱۹ بیادش ولی میترسم.....میترسم اون شب مثل نوزدهم سالهای قبل نباشه..میترسم من اون ستاره نباشم...می ترسم نتونم مثل همیشه واست دعا کنم!!!!!
دلم خیلی گرفته...شاید بگین دوباره ستاره داره زیادی حرف میزنه اما من اگه حرف نزنم میمیرم...راستش دلم از خودم گرفته.... از خودم ناراحتم به خاطر اینکه کسیو دوست داشتم که یه دنیا باهام فرق داره خودمم نمیدونم چمه اخه من کسیو دوست داشتم که اصلا نمی خواستمش...حتما میگین :وا...مگه میشه کسیو دوست داشته باشی اما نخوای باهاش باشی؟!ولی میشه..این اتفاق واسه منه احمق افتاده..به خدا از اون ناراحت نیستم از خودم بدم میاد همش تقصیر منه...هیچ وقت خودمو نمی بخشم که تورو دوست داشتم هیچ وقت..... چون به خاطره دوست داشتنت همه عذاب کشیدن همه ....به خاطره دوست داشتنت همه سرزنشم کردن..البته دیگه مهم نیست چون تموم شد قول میدم اسمتم فراموش کنم با اینکه خودمو نمی بخشم ولی پشیمون نیستم...ولی فراموش میشی دیگه مهم نیست یعنی باید فراموش شی نه به خاطره خودم به خاطره مامانم...به خاطره دوستام....
چرا همش صاف میری سراغ دوستای من بین این همه دختر.!!.من بد شانسم..نه؟مثل یه کابوسی که حتی اگه منم بخوام اما تموم نمیشی!!
اما من باید تمومش کنم همین الان همینجا..چون حتی اگه نخوام حتی اگه فراموشتم بکنم همه جا از تو میگن...مگه تو چی کار میکنی؟نمیخوام جواب بدیا فقط بخون چون این اخرین حرفاییه که در مورد تو میزنم ..چون دفعه ی دیگه تورو نمیشناسم...این دفعه تمومش میکنم...فقط دیگه سراغ دوستای من نیاااا..همین..همیشه یه جور نیست بعضی وقتا ادما میخوان عوض بشن اما موقعی که خیلی دیره....
نمیگم تو گناه کاریا نه....من گناه کارم بزرگترین گناهی که تو عمرم کردم دوست داشتن تو بوود....دیگه تموم
خداحاقظ برای همیشه(این خداحافظی با تموم خداحافظیای زندگیم فرق داره)

وموهایشان را کوتاه کنند
پیراهن مردانه وچکمه بپوشند
زیرا که هیچ ایرادی ندارد که پسر باشند
اما برای یک پسرشبیه به دختر بودن یک توهین است
زیرا که تو گمان میکنی دختر بودن یک توهین است
اما درنهان عاشق این هستی که بدانی چگونه است؟
این طور نیست؟
تمایلات یک دختر چیست؟
نرم و ابریشمی
شلوار جین تنگ و ابی
پوستی که با کک ومک نشان داده شده
اندرونی بسیار قوی اما تو ان را نمی فهمی
دختران خوب هرگز ان را نمی نمایند
هنگامی که تو دهانت را برای صحبت کردن باز میکنی
ایا میتوانی کمی ضعیف باشی؟
ایا میدانی تمایلات یک دختر چیست؟
ایا میدانی هوس وتمایلات دراین جهان چیست؟
برای یک دختر
دستانی که باافسوس دردوطرف بیرون زدگی استخوان لگن تکیه داده شده
اسیب ولطمه ضرورتی برای نمایش نداشته است
اشکهایی که می بارند در زمانی که هیچکس نمیداند
وقتی توبه سختی می کوشی بهترین انچه را که میتوانی باشی
ایا میتوانی کمی ضعیف باشی؟
ایا تو میدانی تمایلات یک دختر چیست؟

طبیعت بشر
خودت را روشن و واضح بیان کن خودت را سرکوب نکن
من متاسف نیستم
این طبیعت بشر است
و من متاسف نیستم...من ماده ی تو نیستم
توبه من اجازه نخواهی دادتا کلماتی را که مشتاق بیان ان بودم بیان کنم
تو نخواستی زندگی را از میان چشمان من ببینی
تو تلاش کردی تا ازپشت مرا به درون اتاق تنگت هل دهی
وبا تلخی و دروغ مرا به سکوت واداری
ایا من چیزی به غلط بیان کردم؟
ببخشید من نمی دانستم که نمیتوانم درمورد سکس صحبت کنم
من باید دیوانه بوده باشم
ایا مدتی طولانی ماندم؟
(اخ)ببخشید من نمیدانستم که نمیتوانم با فکرو عقلم حرف بزنم
من به چه چیزی می اندیشم
تو مرا به حکم خیال پردازیهایم تنبیه کردی
من تمامی قوانینی را که خودم نساختم میشکنم
خودت را روشن و واضح بیان کن..خود را سرکوب نکن
تو همه ی کلماتم را بردی و برای مشتی کودن ونادان دام ساختی
تو افسرده ام کردی همه ی هم و غم خود را به کار بردی تا مرا خرد کنی
ایا من چیزی به حقیقت گفتم؟
من باید دیوانه بوده باشم
ایا من نقطه نظری داشتم؟
اخ من نمی دانستم که نمی توانم راجع به تو حرف بزنم
من پوزش نمی طلبم
ایا بهتر بود اگر من یک مرد بودم؟؟
(تو ادمی هستی که مشکل داری)
حالا چرا تو رفع مشکل نمی کنی؟؟
ایا تو دوست داشتی از این بهتر می بودم؟
همه ی ما احساسمان یکجور است
من پشیمان نیستم..تنها به اینده بنگر
من مجبور نیستم چیزی را به تو توجیه کنم
من فقط دوستت داشتم
چرا من باید باشم؟
به این موضوع بپرداز!!!

"دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است"

یه وقتی چشمامو بسته بوودمو جز عشق هیچی نمیدیدم ولی چشمامو که باز کردم و یه نگاه به خودم انداختم تازه فهمیدم کجام؟؟کیم؟
دیگه نه می خوام کسی دوستم داشته باشه نه کسیو دوست داشته باشم...خودممو خودم تنهام نیستم...
برای توووووووووو
تو نیستی اما من برایت شعر می گویم
دوست داری بخند دوست داری گریه کن
و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرقی می کند باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم.....!!!!...
(دیگه هیچی نمی خوام قبلا نگرانت بودم دلم می خواست بفهمم حالت خوبه یا نه؟ اما الان دیگه دنبالت نمی گردم...با اینکه همیشه ادعا میکردم عشقم پاکه تازه میفهمم الان عشقم پاکتر شده چون انگار از حالتم خبر دارم انگار همش باهامی اصلا نگرانت نیستم...دیگه هیچی واسم مهم نیست...از هیچ چیزیم نمیترسم....حتی دیگه ارزو نمیکنم ببینمت چون احساس میکنم جای دیگه قشنگتر میبینمت...همیشه میبینمت حتی اگه نخوام..!!!!!!)

ای کاش در چشمهایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ای کاش ان شب که رفتم ار اسمان گل بچینم
جای گل رز برایت... پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی
ان شب نمی دانم اما تا صبح لرزیده بودم
ان شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه امد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم؟
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم....
از ان شب سرد پاییزی که چشم من به تو افتاد
گفتم که ای کاش شبها هرگز نخوابیده بودم
از کوچه که می گذشتیم حتی نگاهم نکردی!!
چشمت پی دیگری بوود این را نفهمیده بودم....
ان شب من واشک و مهتاب تا صبح با هم نشستیم
ای کاش یک خواب بد بود چیزی که من دیده بودم
تو اهل ان دوردستی من یک اسیر زمینی عشق زمین و افق را ای کاش سنجیده بودم
بی تو چه شبها که تا صبح درحسرت با تو بودن
اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم
وقتی صدا کردی از دور باعشوه ای مادرت را
ان لهجه ی نقره ای را...ای کاش نشنیده بودم
انگار تقصیر من بود..حق با توو اسمان است!!!
وقتی که تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین است
جای تو بودم اگر من صدبار بخشیده بودم
باید برایت دعا کرد...اباد باشی و سرسبز
ای کاش نبینی چیزی که من دیده بودم
اندوه و بی اعتنایی چه یادگار عجیبی است
اما چه شبها که ان را از عشق بوسیده بودم
حالا بدان تو که رفتی...در حسرت بازگشتت
یک اسمان اشک ان شب در کوچه پاشیده بودم
هرگز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
حالا تو را به شقایق دیگر بیا کوچ کافیست
جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم..
یادته یه روز بهم گفتی:هروقت خواستی گریه کنی برو زیر باروون که نکنه نامردی اشکتو ببینی و بهت بخنده.....
گفتم:اگه باروون نبود چی؟ گفتی:اگر چشمای قشنگ تو بباره اسمونم گریش میگیره
گفتم:یه خواهش دارم...وقتی اسمون چشمام بباره تنهام نزار......گفتی:چشم!!
حالا امروز من دارم گریه می کنم اما اسمون نمی باره......توهم اون دور دستها ایستادی و داری بهم می خندی....!!؟؟....

نمی نویسم....چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی!!
حرف نمیزنم....چون میدانم هیچگاه حرفهایم را نمی فهمی!!
نگاهت نمی کنم....چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی!!
صدایت نمی کنم....زیرا اشکهای من برای تو بی فایده است!!
فقط می خندم....چون تو در هرصورت می گویی من دیوانه ام!!!!!
¤¤هر کس مطابق اعمال خودش دیگری را قضاوت میکند.
¤¤چقدر خوب بوود اگر همه چیز را میشد نوشت.
¤¤اگر مرگ نبود همه ارزویش را میکردند.
¤¤هرگاه انسان پیروی شهوت ونفس اهریمنی را بنماید از حیوان هم پست تر است.
¤¤حیوانات بر ما برتری دارند زیرا که انسان محتاج وجود انهاست درصورتیکه انها احتیاجی به ما ندارند.
"زندگی مرگ است و مرگ زندگیست پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی."
"امده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم."

تعظیم کن شب به سر امده است
این فریبکاریها کهنه شده است
نور کم است..پرده ها کشیده اند
هیچکس اینجا نیست
هیچ کس در میان تماشاچیان نیست
خط مشئ ات را بگو ولی ایا خودت ان را حس میکنی؟
ایا از گفته هایت منظوری داری؟
تک ستاره ی تنها تو نمیدانی چه کسی هستی.
من همواره عاشق تو بوده ام
گمان میکنم همواره دانسته ای که حقیقت است
نمایش به پایان رسید بگو خدانگهدار
انها را بخندان دسترسی به ان بسیار اسان است
وقتی جزیی از انها بشوی
جایی که تو قلبت مرا میشکنی
درپشت لبخندت پنهان کن همه ی جهانیان دلقک را دوست می دارند
تنها انها را بخندان....همه ی دنیا دلقک را دوست دارند
نمی توانم بمانم...برایت ارزوی خوبی می کنم
تو برای نقشی که ایفا کردی مستحق پاداشی
بیش از این فریبکاری نه.....تو تک ستاره ی تنها
بگو خدانگهدار...
همه ی دنیا یک صحنه است
هر کسی سهم خود را داراست
اما چه حالی داشتم اگر می دانستم داستان چگونه به پایان خواهد رسید
چه حالی داشتم اگر می دانستم تو خواهی شکست
تو قلب مرا خواهی شکست
من همواره عاشق تو خواهم بود
تصور کن تو همواره دانسته ای
تو عشق مرا مسلم دانسته ای...چرا؟
نمایش به پایان رسید وداع کن
بگو خدا نگهدار


دوستای گلم سلام
راستش نمی خواستم بیام اما نتونستم خیلی کارا کردم که نیام اما باز امدم
خیلی دلم واستون تنگ شده بووود
دوستون دارم
پیشاپیش سال نورو تبریک میگم ایشالا که بتون خوش بگذره سر سال تحویل منم دعا کنید میسی
راستش دلم خیلی واسه وبم و واسه نوشته ها و شماها تنگ شده بووود کم اوردم من هنوز همون ستاره ی خاموش همیشگیم نتونستم عوض شم ولی خیلی چیزا یاد گرفتم...
دلم گرفته چون همیشه سال تحویل مشهد بودم یا حداقل دلم کنارم بووود ولی الان نه پیش امام رضام نه دلم پیشمه!!!!
میدونین چیه یه عاشق هیچ وقت نمیتونه به زور خودشو عوض کنه![]()
فعلا بابای مارو یادتون نره ممنونم

برای توووووووووو
تو نیستی اما من برایت شعر می گویم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرقی می کند باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم.........





